دينادينا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

دنیای قشنگ ما دینا خانوم

دنياي دينا+عكس

1391/1/25 2:01
نویسنده : مامانش اینا
425 بازدید
اشتراک گذاری

خاطرات نوروز ديناي عزيزم

سلام مادري.دختر نازم الهي قربونت برم كه هر چي بيشتر زمان ميگذره شيرين تر ميشي ومنم بيشتر عاشقت ميشم .امسال اولين نوروزي بود كه تو ،توي جمع عشقولانه ي  ما بودي (البته به جز پارسال كه تويه شمم ماماني خواباي طلايي ميديدي)روز اي اول كه به خونه ي اقا جون رفته بوديم غريبي ميكردي ونه بغل كسي ميرفتي ونه به كسي بوس ميدادي ،خلاصه برنامه ها داشتيم............شب اولي كه به كرمانشاه رسيديم خبردار شديم كه دايي فرهاد صاحب يه ني ني خوشمل وخواستنني مثل خودت شده .وبه همين خاطرم هنوز نرسيده به خونه بابايي ازم خواست كه فوري بريم بيمارستان وني ني شونو ببينيم ،واين طوري شد كه تو رو پيش علير ضا وفاطيما وخاله جوني جا گذاشتيم وخودمون رفتيم بيمارستان تا ني ني دايي رو ببينيم.بعد از اينكه زندايي با ني ني خوشگلش اومدن خونه مدام خودتو پرت ميكردي طرف ني ني شون كه حالا ديگه اسمشو هليا گذاشتن.وبراش ذوق ميكردي.شب قبل از عيد با بابايي  تصميم گرفتيم بريم خونه  مامان بابايي واين طوري شد كه شب عيد خونه مادر بزرگت بوديم .وصبح روز بعد زود از خواب پاشديم كه سال تحويلو بريم سر خاك دايي افشين .از خداوند ميخوامكه همه ي رفتگانو  غرق لطف ورحمت بي پايان خودش كنه ودايي عزيز ومهربون ديناهم در جوار حق شاد باشه .

بعد از اينكه يه ساعتي رو كنار مزار دايي بوديم دوباره برگشتيم خونه مامان بابايي.واز اونجا  با مادربزرگ وعمو وزن عموي مهربونت رفتيم عيد ديدني خونه فاميلاي بابايي،واخر شب هم با خونه عمه  (حاج خانوم) برگشتيم خونه مادر بزرگ وخلاصه اينكهايام عيدي مدام تو ديد وبازديد از فاميلا گذشت وتوهم تو اين مدت روت باز شده بود وكمتر غريبي ميكردي .وبيشتر دوست داشتي كه با عليرضا باشي تا كس ديگه اي .والانم وقتي اسم عليرضا رو ميارم مدام اطرافو نگاه ميكني تا ببيني كه كجاست .ايام عيدي عروسي يكي از پسر عمه هات بود.وتواز اول عروسي خوابيدي تا روز بعد ازعروسي .منم خوشحال بودم كه خوابيدي چون انقدر هوا سرد بود كه من هم كاپشن وهم سويشرتتو تنت كرده بودم.

روز سيزده بدر هم با خونه اقا جون وخاله ودايي فرشيد ودايي فرهاد بيرون رفتيم و حسابي خوش گذرونديم تا غروبي .وروز بعدشم دوباره ساكامونو جمع كرديم كه برگرديم دزفول .

متاسفانه بيشتر عكسا تو دوربين عمو محمد ودايي جا موندن ويه تعداد انگشت شماري پيش خودمونن كه قول ميدم تو اولين فرصت كه به دستم برسه اونا رو بزارم

 

دينا وبابااين عكس ميدون امام كرمانشاه تو اول فروردين با بابايي انداختي انقدر سرد بود كه حسابي عايق كاريت كرديم

دبا

اين جا هم خونه ي عموته كه بابايي شكار لحظه ها كرده

شکلکهای جالب و متنوع آروین

سيزدهاينم سيزده بدره گلمگلك

الهي فدات شم كه دوست داري با ما غذا بخوري مثل ادم بزرگا ميشيني پشت ميز13

اينم خونه خودمونه كه بابايي برات عينك گذاشته الهي فداي اون چشماي خوشگل بشم

عزيززززززززم،عمرم ،نفسم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان سونیا
27 فروردین 91 13:16
ای جونم خانم گل از حالا تمرین پشت میز نشینی میکنه


مممنون خانم گل
زهراسادات
17 مرداد 91 18:15
سلام
دینای نازنین
از اینکه پسرم یه همشهری توی دنیای مجازی پیدا کرده خیلی خوشحالم


سلام خانومي ممنون
منم خوشحالم كه شما از وبمون ديدن كردين